سلام ای روزهای سرخ سلام ای ماه در ماتم سلام ای ماه دردمندی سلام ای غربت عالم
سلام به عطر کربلا پیچیده توی سینه ها سلام به دشت پُر عطش سلام به خاک نینوا
سلام به روزهای سخت به ماه جوشش و قیام به لب های تشنه و به چشمای پُر کلام
سلام به لحظه ی عبور به سرنوشت کاروان به نخل های سر بلند به سروهای نوجوان
سلام به خاتون غزل سلام به خواهر نجیب به بانوی بزرگ نور سلام به زینب غریب
سلام گهواره ی اصغر سلام ای کودک بی تاب سلام ای آخرین سرباز گل شش ماهه ی رباب
سلام ما به اکبرت شهید نوجوان تو سلام ما به اصغرت به این عزیز جان تو
سلام به دشت تشنگی سلام به مرد خیمه ها عباس علمدار غیور سلام همدرد خیمه ها
سلام به این مرد عزیز برادر شهید تو به ماه دشت کربلا به ماه روسفید تو
سلام ما به مادرا به مادرای داغدار سلامی به دل رباب دل همیشه سوگوار
سلامی به رقیه و به دخترای نوجوون ستاره های روشنِ در امتداد آسمون
سلام ما به روی حُر به اشک سرخ چشماش به شرم بی نظیرشُ عطوفت سبز رهاش
سلا به غربت حبیب مظاهر بزرگوار به دوست روزهای سخت به این رفیق بردبار
سلام ما به ذوالجناح به اسب با وفای دوست به غربت غریب او به قلب آشنای دوست
تو این مسیر پر عطش سلام ما به مشک ها به چشمه های بیقرار به قطر های اشک ها
سلام لب های خشکیده سلام دل های پر غوغا سلام صحرای تفدیده سلام ای روز عاشورا
سلام به ماه هاشمی به سرو بوستان خدا سلام به خورشید شهید تابیده روی نیزه ها
سلام ما به دسته ها دویده در پی عَلم به قصد یاری شما مقابل ظلم و ستم
شایا تجلی
شایا تجلی ::
پنج شنبه 10/9/90 ساعت 12:54 صبح
نوشته های دیگران ()
همدم نازنین
من از گریه ی تو، چه ناراحتم به این بیقراری، نده عادتم برای دوتامون، چه دلواپسم به جون دوتامون، به جونت قسم یه روزی به دستای تو می رسم بیا رازِ این قصه رُ باز کن دلم تنگه بازم، برام ناز کن نمی دونی اصلا، چقد بیقرارم آخه تو قفس حال خوبی ندارم می ترسم یه روزی تو رُ جا بذارم هنوزم زمینگیر این بازی ام نگام کن به ناز نگات راضی ام کسی قد تو با دلم تا نکرد تموم بدیهامُ حاشا نکرد به جز تو کسی عشقُ معنا نکرد هنوزم دلم مست و دیوونته سرم هر شب اینجا روی شونته چه روزا که از چشم من پر شدی چه شب ها که تو غُصه پرپر شدی ولی موندی و مهربونتر شدی
شایا تجلی
شایا تجلی ::
چهارشنبه 2/9/90 ساعت 1:49 صبح
نوشته های دیگران ()
پردیس سینمایی قم وتوس
همیشه سلام...
بعد از سال ها حضور در قم، درست بعد از سیزده سال برای اولین بار به همراه همدم نازنین به پردیس سینمایی قم (سینما وتوس(ونوس)) رفتیم و در فضای بسیار آرام و دلچسب و گفتگوی مختصری با مدیر این سینما که بیشتر درد و دل های این مدیر نازنین از برخورد نامناسب و سخت گیرانه ی مسئولین اماکن بود موفق به تماشای دو فیلم، یه حبه قند از آقای میر کریمی و راه آبی ابریشم از آقای بزرگ نیا شدیم...
یه حبه قند آینده ی خوبی را در سال جدید برای کسب جوایز جهانی دارد این ترانه ی دیداری مفاهیم زندگی و مرگ، کودکی و سالمندی، زندان و آزادی، فقر و ثروت، آری و نه همه و همه را در خود جای داده و به زیبایی این مفاهیم را به تصویر کشیده است و در لحظه های جاری خود جاودانه زمزمه می کند. راه آبی ابریشم هم فیلمی خوب و آغاز خوبی برای آثاری از این دست می باشد...
شایا تجلی ::
یکشنبه 22/8/90 ساعت 2:10 صبح
نوشته های دیگران ()
آخرین جمله oh wow oh wow oh wow
سلامی بده
حذر کن از این شهرِ بى آینه
حذر کن از این خوابِ بى پنجره
حذر کن از این روزِ بى سرنوشت
حذر کن از این باغ بى زنجره
به آوازِ قمرى سلامى بده
به پروازِ پروانه اندیشه کن
بیا مثل مردانِ افسانه باش
بیا مدّتى عاشقى پیشه کن
در این لحظه هاىِ بنفشِ حریق
دلت را به آتش بزن گُر بگیر
اگر زنده ماندن نجات تو را
براى همین زنده ماندن بمیر
سلامی به این سیب عصیان بده
در افسونِ گندم دلى تازه کن
اگر گریه اى هست آن را ببار
غمت را به این گونه اندازه کن
تو اى آسمانى ترین بغضِ من
به فانوسِ ماه و ستاره بخند
بشارت پذیرِ طمأنینه باش
به چشمک زنانِ اشاره بخندشایا تجلی
شایا تجلی ::
یکشنبه 15/8/90 ساعت 4:52 صبح
نوشته های دیگران ()
چراغ تاول ها
مرد مانندِ کهکشان شده بود ، زخم ها چون ستاره بر بدنش
بعد نم نم چراغ تاول ها ، گشت روشن در آسِمان تنش
سرفه های شدید یعنی که: هی پسر ! یه کمی مواظب باش!!
بعد هم لخته های قرمز ِ خون ، گنج یاقوت بود در دهنش
یک صدایی شبیه این: پیس پیس... آمد و... دیدمش قایمکی
اسپریی را به خواب دعوت کرد ، داخل جیب ِ نرم ِ پیرهنش
دو قدم آن طرف ترَ از، او _ ماه ، داخل ِ چادر ِ سیاه شب
دو قدم آن طرف ترَ از، او ماه... ماه؟ نه! مادرش؟ نه... زنش ↓
آن قدَر خسته که ، سپاه خواب _ آمده در شلمچه ی چشمش
گر چه باید کنون عصا بشود _ زیر کتف نحیف ِ هم سخنش
یک صدایی شبیه این: پیس پیس _ آمد و بعد آبشاری که
ناگهان بر زمین فرو غلطید _ از همان سو که ترکشی به تنش...
ترکشَ از جای خود تکانی خورد _ کوله پشتی به دوش راه افتاد
سمت ِ قلب ِ شکسته و مجروح _ به خیالی که میهنش ، وطنش
پر قو بود از آسِمان می ریخت؟! یا خدا برف برف می گریید!!
مرد جانباز رفته بود و زمین... چرت می زد به بستر کفنش
شایا تجلی
شایا تجلی ::
سه شنبه 5/7/90 ساعت 8:43 عصر
نوشته های دیگران ()